
انقد حرف رو دلم مونده، انقدر خاطره تو ذهنم هست كه دوس دارم همشو رو كاغذ بيارم (وبلاگ منظورمه) ولي متاسفانه وقتش نيس. نمي خوام زيبايي تك تك لحظه هايي كه گذشته منو ساختن رو هول هولكي با چارتا كلمه كم ارزش كنم. اميدوارم تابستون بتونم يه گوشه اي از دفترچه خاطرات ذهنمو بنويسم...
ما را در سایت اینستاگرام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 8:42
امروز به خاطر درد دندون پدرم درومد. به زور تونستم خودمو برا درس جمع و جور كنم. به هيچ وجه نمي تونستم چايي يا نوشيدني داغ بخورم، نفسم مي بريد. آخرش آدامس چپوندم تو دندونم تا نوشيدني بهش نخوره و با ني ي اینستاگرام...ما را در سایت اینستاگرام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 107 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 8:42
با ماشين رفتيم بيرون (بعدا مي نويسم كجا رفتم) خيلي عجله داشتم و سريع مي روندم و برگشتمم سريع بود ولي ديگه خداييش تو شهر عين بچه آدم بودم و ديگه سرعتم زياد نبود به اون شكل، فوقش 30 يا 40 بود احتمالا.حا اینستاگرام...ما را در سایت اینستاگرام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 116 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 8:42

انگيزه گرفتم امروز! دوس دارم چشم فك و فاميل رو با رتبم كور كنم!![]()

ما را در سایت اینستاگرام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 113 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 8:42
من چند هفته پيش زده بودم به جاده هاي كوهستان. وسط راه يه جايي ديدم يه چيزي بين قهوه خونه، سيستم تصفيه آب و لوكيشن ساخت و ساز! اونجا يدونه سگ (راكي) ديدم با حال نذار رو تل شن و ماسه دراز كشيده بود. زدم اینستاگرام...ما را در سایت اینستاگرام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 110 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 8:42
چند روز پيش كه توي فروشگاه داشتم يه بسته گنده پنير پيتزارو تو بغلم اين ور و اون ور مي بردم مامانم بايد دستگيرش مي شد كه اون بسته بزرگ پنير، اون بالشت نرمِ گُنده بَك، نه براي صرفه جويي كه براي فرو نشان اینستاگرام...ما را در سایت اینستاگرام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 101 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 8:42
مسافرت امروز برا دندون پزشكي كنسل شد. چون ديروز همه زنگ زدن مامانمو از سفر منصرف كردن، از دندون پزشك بگير تا خاله. من مي دونستم قضيه كرونا خيلي جدي تر از اونيه كه به خوردمون ميدن ولي درد دندون باعث شد اینستاگرام...ما را در سایت اینستاگرام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 108 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 8:42
من به خاطر ترسم از شب تنها خوابيدن و تاريكي پيش مامانم - طبقه پايين - مي خوابيدم و روي لحاف تشك، اما ديشب نمي دونم چي شد تصميم گرفتم برگردم اتاق خودم. لحاف و بالشت و شاسخينمو برداشتم اومدم اتاقم. يكم اینستاگرام...ما را در سایت اینستاگرام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 106 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 8:42
من هميشه از بچگي اين مدلي بودم كه ذهنم به صورت اتوماتيك موقعيت هاي بد و منفي رو تبديل مي كرد به احساسات مثبت. از چه طريق؟ از طريق فراموشي. هميشه شاد و خوشحال نبودم قطعا ولي زود چيز ميزاي بد رو فراموش اینستاگرام...ما را در سایت اینستاگرام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 109 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 8:42
پرده اتاقم خراب شده بود و اصلا بسته نميشد و من كاملا اكسپوز بودم چون چنتا همسايه نماشون رو به اتاق منه. اين كه خراب شد خب پدرم وسايل خونه و اينا نمي خره، يا بايد خودم پرده مي خريدم يا اينكه اينجوري مي اینستاگرام...ما را در سایت اینستاگرام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 121 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 8:42